نگاهی اجمالی به اجرای اعدام دو برادر بلوچ طی سالهای گذشته
کمپین فعالین بلوچ به نقل از سازمان حقوق بشر ایران- ۲۹ فروردین ۱۳۹۷: عبدالباسط ریگی و عبدالوهاب ریگی نام دو برادر اهل سنت بلوچ است که به ترتیب مهرماه ۹۱ و آبان ماه ۹۲ در زندان مرکزی زاهدان اعدام شدند. شواهد زیادی وجود دارد که اعدام این دو زندانی انتقامجویانه بوده و ایشان از پروسه عادلانه قضایی برخوردار نشدهاند.
بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، استان سیستان و بلوچستان که از فقیرترین استانهای ایران محسوب میشود طی سالهای گذشته شاهد نقض گسترده و جدی حقوق بشر بوده است. مردم این منطقه که غالبا از اهل سنت تشکیل شدهاند، هم از لحاظ قومی و هم مذهبی تحت تبعیضهای گوناگونی از سوی حاکمیت مرکزی قرار دارند. استفاده از شکنجه در بازداشتگاهها، بازداشتهای خودسرانه، برپایی دادگاههای ناعادلانه، مسلح کردن بخشی از مردم فقیر توسط دولت تحت عنوان بسیج عشایری، شلیک بدون ضابطه نیروی انتظامی بسوی شهروندان و کاسبکاران مرزی و جمع کثیری از مردم که از حق داشتن شناسنامه و امکانات دولتی محروم هستند تنها بخشی از مشکلات مردم این منطقه را تشکیل میدهند.
طی سالهای اخیر گزارشهای فراوانی از اعدام افراد مرتبط با گروههای سیاسی معارض در زندانهای ایران، بخصوص زندان مرکزی زاهدان گزارش شده است. تحقیقات سازمان حقوق بشر ایران نشان داد که بسیاری از این افراد از حق داشتن روند عادلانه قضایی محروم بوده و در طی مدت بازداشت تحت شکنجه و بدرفتاری قرار گرفتهاند. گزارشهای بسیاری از سوی نهادهای حقوق بشری منتشر شده که نشان میدهد بسیاری از بازداشتها، محکومیتها و اعدامها در این منطقه تنها به دلیل نسبتهای فامیلی صورت گرفتهاند.
در این رابطه با شهاب ریگی که دو برادرش به نامهای عبدالباسط ریگی و عبدالوهاب ریگی به ترتیب در مهرماه ۱۳۹۱ و آبان ماه ۱۳۹۲ در زندان مرکزی زاهدان اعدام شدند گفتگو کردیم.
در خصوص فعالیت برادران خود پیش از بازداشت توضیح دهید؟
قبل از بازداشت برادرانم تنها فعالیت مذهبی مختصری داشتند. برادرم عبدالوهاب طلبه مسجد مکی زاهدان بود و عبدالباسط هم فعال مذهبی بود. آنها هیچ ارتباطی با گروه جندالله و یا گروههای سیاسی دیگر نداشتند و تنها از بستگان و فامیلهایمان داخل آن گروه عضو بودند و وابستگی فامیلی دوری با عبدالمالک ریگی داشتیم. دستگیری برادرانم به دلیل فعالیتهای مذهبیشان و این وابستگی فامیلی دور بوده است.
نحوه بازداشت برادران شما چگونه بود؟
برادرانم در تاریخ ۳ مهر ماه سال ۱۳۸۹ در تقاطع خیابان معلم و بزرگمهر زاهدان دستگیر شدند. لباس شخصیهای وزارت اطلاعات که سه خودرو بودند آنها را بازداشت کردند و چون ماموران حاضر نبودند کارت شناسایی و یا حکم بازداشت نشان دهند، و برادرانم باور نکردند که آنها مامور رسمی باشند، دستگیری به خشونت کشیده میشود. ماموران اقدام به شلیک گلوله میکنند و دست برادر بزرگم عبدالباسط ریگی آنجا زخمی میشود و گلوله به آن اصابت میکند.
پس از بازداشت چه اتهاماتی به برادران شما وارد کردند؟
بعد از بازداشت به برادرانم اتهام اقدام علیه امنیت ملی را وارد کردند و تا ۱۱ ماه آنها را در وزارت اطلاعات زاهدان نگهداشتند که ۴ ماه آن بصورت انفرادی و مابقی در سلولهای چند نفره بوده است. در نهایت به آنها گفتند که شما اقدام علیه امنیت ملی کرده و مسجد جامع زاهدان را منفجر کردهاید. به عبدالوهاب اتهامات دیگری هم زدند چون طلبه مدرسه دینی بود گفتند که تبلیغ علیه نظام کرده، سیدی و کتاب ضد نظام پخش کرده و ترغیب و تحریک جوانان برای شوریدن علیه نظام کرده است. همه اینها درحالی بود که هیچ مدرکی علیه برادرانم وجود نداشت و عبدالباسط هیچ اعترافی هم نداشت ولی برادر کوچکتر، عبدالوهاب که آن زمان تنها ۱۸ یا ۱۹ سال سن داشت، به دلیل فشارهای زیاد و شکنجه، اتهامات را قبول کرده بود. عبدالوهاب از عبدالباسط کوچکتر بود و از من بزرگتر. برخورد بازجوها در طول مدت بازجویی خشن و بیرحمانه و همراه با شکنجه بوده است. از همان لحظه اول برادرانم را شکنجه کرده بودند. آنها به خانه زنگ میزدند و برادرم عبدالوهاب با گریه و زاری درخواستهای عجیبی از ما میکرد. مثلا میگفت که فلان مدارک را بیاورید به اینها بدهید، اگر موتور سیکلتی بوده یا چیزی بوده بیاورید به اینها تحویل دهید. وی میگفت که اگر مدارک را به اینها تحویل ندهید ما را بیشتر شکنجه میکنند و اعدام میکنند. درحالی که ما اصلا نمیدانستیم جریان چیست و مدرک و موتورسیکلتی وجود نداشت.
در آنجا از چه نوع شکنجههایی استفاده کرده بودند؟
بعدها برادرانم به من گفتند که شکنجههای زیادی روی آنها انجام دادهاند. شکنجههای روانی مثل فحش دادن و یا اینکه میگفتند الان اعضای خانوادهات را میاوریم اینجا و جلویت شکنجه میدهیم و اسم من را میاوردند و میگفتند شهاب را بیاورید تا جلویش شکنجه دهیم. بعضا هم شکنجههای جسمی بوده مانند تخت معجزه. هرچند برادرانم زیاد در این مورد با ما حرف نزدند تا ما ناراحت نشویم و من نیز دقیق نمیدانم تخت معجزه چیست.
چه مدارکی در دادگاه علیه برادران شما استفاده شد؟
هیچ مدرکی علیه برادرانم در خصوص انفجار مسجد جامع زاهدان وجود نداشت. چند بار پدر و مادرم با قاضی در این خصوص صحبت کردند که مدرک شما چیست که این اتهام را به بچههای ما میزنید؟ قاضی هم هیچ مدرکی نشان نداد و تنها عکس کشتهها و زخمیهایی که در مسجد جامع کشته شده بودند را نشان دادند و گفتند بچههای شما باعث شدند این افراد کشته شوند. این زمانی که این انفجارها انجام شده بود عبدالباسط برای فاتحه خانی یکی از فامیلهایمان از زاهدان به یکی از شهرستانها رفته بود. ولی دادگاه به این شواهد توجه نکرد. برادرانم در دادگاه وکیل تعینی نداشتند و تنها یک وکیل تسخیری به آنها داده بودند که وی نیز لام تا کام در دادگاه حرف نزد. ما با چند وکیل خوب که دیگران معرفی کردند صحبت کردیم، اما این وکلا هم بعد از چند روز که میرفتند پیگیری پرونده را بکنند میگفتند این مسئله مربوط به امنیت ملی و سیاسی است و نمیگذارند ما وارد این پرونده بشویم.
کدام شعبه برادران شما را به اعدام محکوم کرد و کلا چند جلسه دادگاهی ایشان به طول انجامید؟
برادرانم در شعبه یک دادگاه انقلاب زاهدان به ریاست قاضی ماهگلی بازپرسی شدند و در نهایت حکم علیهشان صادر شد. یک جلسه بازپرسی و یک جلسه دادگاهی که دادگاه آنها بیشتر از چند دقیقه طول نکشید. در دیوان عالی هم پرونده اصلا بررسی نشد و یا حکمی ابلاغ نشد. تنها بعد از اعدام نوشتند که حکم در دیوان عالی به تایید رسیده بود. در دادگاه فرصت دفاع به برادرانم داده نشد و تنها عبدالباسط گفت من چنین اتهامی را قبول نمیکنم و قاضی گفت تو که جرمی مرتکب نشدی پس چرا گذاشتی برادرت این کارها را انجام دهد و چرا به ما تحویل ندادی؟ عبدالباسط هم گفت که قبول ندارم برادرم جرمی مرتکب شده و اعترافاتش تحت شکنجه بوده است، اگر هم من خبر میشدم که جرمی مرتکب شده نمیتوانستم به شما تحویل دهم تا اعدامش کنید. عبدالباسط سر یک لجبازی اعدام شد. وی مدت زیادی در وزارت اطلاعات بود. بازجویان وزارت اطلاعات از وی میخواستند که علیه مولوی عبدالحمید، رهبر اهل سنت ایران اعتراف بکند و بگوید که فعالیتهای تروریستی که ما انجام میدادیم به دستور مولوی عبدالحمید بوده و ما رابط مولوی عبدالحمید با گروه عبدالمالک ریگی بودهایم. بازجویان هم گفتند که اگر این اعتراف را نکنی تو را اعدام میکنیم. عبدالباسط هم اعتراف نکرده بود و آنها هم گفتند ما میخواستیم فقط ببینیم که وفاداریت به اهل سنت تا چه اندازه است.
نحوه اعدام چگونه بود و در چه تاریخی اعدام انجام شد؟
عبدالباسط یکسال زودتر از عبدالوهاب و در تاریخ ۳۰ مهر ماه ۹۱ اعدام شد. زمانی که میخواستند عبدالواسط را اعدام کنند خودش از قرنطینه زندان زاهدان زنگ زد که امشب بیایید برای ملاقاتم که فردا میخواهند اعدامم کنند. او را در یک گروه سه نفره اعدام کردند که اعدام دو نفر دیگر رسانهای نشد. این سه اعدام دو روز پس از یک بمب گذاری در چابهار صورت گرفت و ما احتمال میدهیم این اعدام هم انتقام جویانه بوده باشد تا خانواده قربانیان را تسکین بدهند و یا از جامعه اهل سنت انتقام گرفته باشند. دو نفر دیگری که با عبدالباسط اعدام شدند اگر اشتباه نکنم به شهرهای بندرعباس و همدان تبعید شده بودند و حکمشان در همان زندانها به اجرا درآمد. برادر کوچکتر یعنی عبدالوهاب را در تاریخ ۴ آبان ۹۲ اعدام کردند بدون اینکه قبل از اعدام به ما اطلاع بدهند. وی در یک گروه ۱۶ نفره اعدام شد و دلیل آن هم کاملا انتقام جویانه و واکنش به حادثه کشته شدن ۱۸ مرزبان ایرانی در سراوان بود. روزی که عبدالوهاب را اعدام کردند ما خبر نداشتیم و برای ملاقات رفته بودیم و دستانمان را مهر زدند و در انتظار ملاقات بودیم، ولی وقتی به داخل سالن ملاقات رفتیم اسم ما را خواندند و گفتند که امروز زندانیتان آماده نیست و نمیتواند بیاید. یکی از زندانبانها پس از خواهش و التماس به برادر یک زندانی دیگر گفت که اینها را امروز صبح اعدام کردند. ما به اجرا احکام و سپس دادستانی رفتیم ولی آنجا هم به ما جوابی ندادند. تا اینکه شب در اخبار به نقل از دادستان زاهدان محمد مرزیه اعلام کردند که هشت نفر از جرایم مواد مخدر و هشت نفر از جرایم امنیتی به خاطر انتقام از جندالله اعدام شدند. بعدا فهمیدیم که شش نفر را زاهدان اعدام کردهاند و مابقی را در شهرستان. حتی جنازهها را به ما تحویل ندادند و یک قبرستان بینام و نشانی چند کیلومتر دورتر از قبرستان رسمی هست که گفتند آنجا دفن کردهایم. ما هیچ جنازهای ندیدیم و هنوز هم نمیدانیم که این قبرها متعلق به عبدالوهاب و دوستانش هستند یا نه. در آن مکان ما یک سنگ قبر دستجمعی درست کردیم و بالای شش قبر زدیم.
زمانی که عبدالوهاب را مدتی به زندان قزوین تبعید کرده بودند. در آنجا سختگیریها مانند زندان زاهدان نبود و وضعیت نسبتا بهتری داشت. بعد از اینکه حسن رفتار عبدالوهاب را مشاهده کردند چندین بار از اداره حمایت از زندانیان مراجعه کردند و با عبدالوهاب حرف زدند. یک روز عبدالوهاب زنگ زد و گفت که اسمش را داخل تابلوی اعلانات زندان زدهاند که شامل عفو رهبری شده است. ما هم خوشحال شدیم. فردای آن روز عبدالوهاب زنگ زد که اشتباه شده و اسمش را خط زدهاند. بعدا متوجه شدیم وی از سوی دادستانی تهران عفو خورده بود ولی دادستانی و اطلاعات زاهدان مانع آن شدند. این موضوع تقریبا یک سال پیش از اعدام عبدالوهاب بود.
Tags: اعدام اعدام انتقام جویانه شهاب ریگی عبدالباسط ریگی عبدالوهاب ریگی
بازتاب از سایت